دوشنبه 29 مرداد 1397

این سایت را صفحه خانگی خود کنید      این سایت را به لیست علاقه مندی های خود بیافزایید

چندشبی بود که برای عزاداری سیدالشهدا (ع) به مسجد محلمون میرفتم و موقع پذیرایی میدیدم خانمی که حجابش مناسب نیست چای پذیرایی میکنه. شب های اول دهه که بدلیل بیماری نمیتونستم  داخل مسجد بروم ازخانم هایی که سالهاست در مسجد فعالیت دارند درخواست کردم که درآشپزخانه مسجد اعلام کنند خانم ها باپوشش مناسب پذیرایی کنند ولی متاسفانه کسی اهمیتی نداد تا اینکه بعد از بهبودی یک شب به  داخل مسجد رفتم و درحالیکه جمعیت خیلی زیادی حضور داشتند خیلی مصمم به سمت آشپزخانه رفتم . در نزدیکی آشپزخانه ناگهان همان خانم های سابقه دار مسجدی مرا صدا زدند و گفتند اگر  میروی که بهشان تذکر بدی و ....مطمئن باش اهمیت نمیدهند و کار خودشان را میکنند!  گفتم پناه برخدا حالا میروم ببینم چه میشه ...
رفتم داخل آشپزخانه و سلام و خسته نباشید گفتم. دیدم همان خانمی که شب های قبل چای تعارف میکرد  سینی را آورد، من هم از فرصت استفاده کردم و  گفتم : ببخشید خانم میشه چند لحظه تشریف بیارید بیرون کارتون دارم. احساس کردم فهمید که  چی میخوام بگم کمی مکث کرد و گفت باشه. بعد باهم یک گوشه ای رفتیم و من ابتدا خیلی از زحماتش تعریف کردم. گفتم عزیزم چقدر باعشق داری خدمت میکنی از شب اول دارم نگات میکنم میبینم یک لحظه نمیشینی دائم درحال پذیرایی هستی درحالیکه خیلی ها بخاطر گرم بودن داخل آشپزخانه وخستگی از جاشون بلند نمیشن پذیرایی کنن و... گفتم ولی چقدرخوب بود اگر حجاب مناسبی هم برای این کار قشنگت داشتی.( تا جمله آخرمو گفتم  کمی شالشو جلو آورد) گفتم شمایی که  برای عزاداری امام حسین (ع) داری زحمت میکشی باید این رو مدنظر داشته باشی که آقا داره تلاش های شما رو میبینه و چه خوب میشد اگه میتونستی چادر سر کنی... جواب داد: باچادرکه اصلا نمیتونم دست وپاگیره. گفتم چادرمن کش داره میخوای امتحان کنی؟ گفت باشه . بعد چادر منو سر کرد و من تو آشپز خونه نشستم و ایشون چند سری چای برد. خانمای داخل آشپزخونه که شاهد بودند همگی تشویقش کردن و گفتن با چادر خیلی زیبا شدی . خلاصه قرارشد شب بعدی چادر ملی براش ببرم تا راحت پذیرائی کنه . کار دیگه ای که تونستم انجام بدم این بود که با آشپزخونه هماهنگ کردم که فردا شب چند تا چادر وسربند یا حسین(ع) ببرم و به کسانی که  پذیرایی میکنند بدم تا یک شکل بشن. اتفاق جالب دیگه ای که افتاد این بود که بعد از صحبت هایی که با اون خانم داشتم شماره همدیگرو گرفتیم و قرار شد برای پخت غذای روز عاشورا کمکمون کنه.  بعد از اتمام صحبتهای ما خانمای مسجدی که بمن گفتن نرو آشپز خونه فایده نداره اونا کار خودشونو میکنن بادیدن این صحنه خوشحال شدن و ازم تشکر کردند.
 
   1395/7/22 15:38    تعداد بازدید :  792


نظرات بازدیدکنندگان
نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
* متن کامنت :
 

خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود
تعداد بازدید : 792
5.5/10 (تعداد آرا 20 نفر )


 
  |صفحه اصلی| | اخبار | |طرحها و خدمات| | اندیشه | |گالری تصاویر| | فروشگاه | | پیوندها | |چند رسانه ای| | دانلود | |مشاوره حجاب| |نقشه سایت| | درباره ما | | تماس با ما |  
کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه فرهنگی هنری کاربردی خیبر می باشد. تمامی کالاها و خدمات این فروشگاه، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیتهای این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.